تبليغاتX
D-goodi

D-goodi

____________**__**_____* __________
___________***_*__*_____* _________
__________****_____**___****** ____
_________*****______**_*______** __
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______* _____
________******_____*_______* ______
_________******____*______* _______
__________********_______* ________
__***_________**______** __________
*******__________** _______________
_*******_________* ________________
__******_________*_* ______________
___***___*_______** _______________
___________*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____******__*_** _________________
____*******___** __________________
____*****______* __________________
____**_________* __________________
_____*_________* __________________
_____________*_* __________________
______________** __________________
______________* ___________________

با حال بود نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز می خوام در مورد این ..::احمد2در::.. بگم . این بچه یکی از رفقای کم سن و سال ولی توپ منه یعنی من اگه بگم اونو مثل داداشم دوست دارم باز هم کمه . چون یه لطفی در حقم کرد که تا آخر عمر مدیونشم .

تازشم همین رفیق ناباب بود که منو با وبلاگ ووبلاگنویسی آشنا کردو بهم اینجور چیزا رو یاد داد .

بهش سر بزنید بچه گلی هست .

اینم یه عکس هست که میزارم چون دیگه حوصله متن نوشتن ندارم ؛ خوب چیه ساعت ۲ شب هست دیگه !!!!!!!!

       

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 2:12  توسط D-goodi  | 

یه اتفاق

سلام

میدونید امروز که نه دیروز چه اتفاقی افتاد ؟!

نه که نمیدونید ، ولی من میدونم !!!!!!!!!!! حالا بپرسید چه اتفاقی افتاد تا به شما بگم !!!!!!!!!

پرسیدید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب حالا میگم :

من دیروز داشتم از خیابونمون به سمت بالایی حرکت میکردم همین جور که میرفتم اول به صاحب سوپری سرکوچه مون سلامیدم . بعدش رسیدم به احسان کلی مخمو کار گرفت منم مخش و زدم ترکش نشستم رفتیم وسط بازار پیادم کرد من هم کلی گشتم تا یکی از این کلاه لبه دارهای خوکشل پیداییدم . ولی خیلی گرون بود زنه میگفت 4 تومن ( 4هزار تومن هااااااااااااااااااااااااااا ) و از خر شیطون پایین هم نمی اومد خلاصه کلی مخشو کار گرفتم تا بالاخره یه فرجی شد و خانم 200 تومن تخفیفید . خلاصه کلاه رو گرفتم ورفتم خونه و موی سرمو که مزین به 3 لیترو 50 سانت ژل بود شستم و کلاه رو گذاشتم رو سرم و دوباره رفتم تو خیابون همین جور خیابون رو بالا میرفتم که یهو دیدم میلاد زانتیای دامادشو گرفته داره برای شرکت « ایران ول » کار میکنه ( کارکنان شرکت ایران ول = افرادی که در خیابان ها به ولگردی می پردازند ) به من گفت سوار شو با هم دور بزنیم ولی من دعوتش رو ردیدم و گفتیدم : شرمننه من برا« مترو » کار میکنم ( کارکنان شرکت مترو = افرادی که مشغول متر کردن خیابانها میباشند ) به همین جهت میلاد راشو گرفت رفت من هم به سفارش یکی از برو بچ که نازشو بخورم ایشالا بنگی قربونش بره ( بنگی جون ناراحت نشی هااااااااااا می ارزه که قربونش بری انقدر خوشکله که ببینیش ... ) رفتم و بعد از سالیان متمادی چنان موهامو کوتاه کردم که شد به اندازه ی موهای یک نفر !!!! ولی شرمنده ی همونی که نازشو خوردیدم شدم و هر چی با خودم ور رفتم نتونستم این پشت مو ی صاحب مرده رو بزنم و دست نخورده گذاشتمش به همین علت خیلی دارم با خودم ور میرم که یه جوری راضی بشم بزنمش ولی خیلی سخته حاصل حدود 6 ماه رو هویجوری بزنی .

بی خیال اون حالا اصل مطلب اینه که شما سعی کنید موی خودتونو بکوتاهونید تابستونه حال میده .

یه چی بگم :::::::::::::::::::::::: اول مطلب گفتم یه اتفاقی افتاده اون اتفاق این بود که وقتی داشتم تو خیابون راه میرفتم بارون گرفت و منم سریع اومدم زرنگی کنم و برگردم خونه به خاطر همین خواستم از رو جوی آب بپرم که چنان زمین خوردیدم که پام واسه سومین بار تو این یک ساله در رفت .

لطفا از خدا بخواهید که من زودتر خوب بشم و دیگه این اتفاق واسم نیافته چون میخوام تو مسابقات انتخابی کشوری کشتی شرکت کنم و ایشالا ایندفه تو جام جهانی به عنوان یه بازیکن باشم نه تماشاگر .

تازه یه چی یادم رفت یه خاطره توپ از سیزده به در امسال رو تو آپ های بعدی براتون میزارم حال کنید .

دیگه حوصله تایپ کردن ندارم .

تا بعد بااااااااااااااااااااااااااااااای

D-goodi

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 14:45  توسط D-goodi  | 

آموزش خوانندگی

 ُسلام

خوبید

عید چه جوریاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوش می گذره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من توآپ قبلی یه چی یادم رفت !!!!!!!!!!!!!!

فراموشیدم برا عید بدعوتونمتون شمال . خلاصه نخجالتونید بیاید ما اینجا درخدمتیم هر کار بتونیم براتون می کنیم .

اگر برا عید نمی تونید و وقت نیس بابا بی خیال تابستون و که ازتون نگرفتن حتما بیاین هااااااااااااااااااااااااااااااا.

بنگی خان بد کفیده ای هاااااااااااااااااا ما مایع ظرفشویی مون تموم شده pls یه کم کف به ایمیلم بفرست . بی زحمت .

ناراحت نباش ایشالا واسه تابستون میرید مسافرت اصلا پاشین بیاین شمال پیش ما خودم در بست نوکر تو و جوجو و بقیه خونواده هستم .


امروز می خوام طریقه خواننده شدنو به شما بیا موزم . هر کی پاء بسم ا...

خوب همونجور که تو تصویر می بینید اول باید یه الگو داشته باشید ، در ضمن این مطلب فقط مخصوص آقایون است خانوم هااااااااا بهتره به علت مسائل امنیتی بی خیال شن چون صحنه زیاد داره و چون ما هم که اصلا حرف صحنه دار نمی زنیم نیم تونیم تو این وبلاگ در این خصوص کمکی به مشا بنماییم . شرمنده جمیع خانوم های گرام .

الگو رو انتخاب کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا به شیوه ای که بعضی جاها زور آزمایی می کنی زور بزن .

ببین کم نزاری هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هر چی زور بیشتر موفق تر .

این عکس هم مربوط به مرحله اوله دیگه تو عکس میبینی باید چی کار کنی دیگه .

دیگه اگه آشنا داشته باشی صداو سیما ( خارجه بهتره ) کارت ریدیفه

فقط این قضیه افغانی و بمی و این چیزا رو جدی بگیرها .

مثلا می تونی از این شعر استفاده کنی

بم بم بم بمی عزیزم

جیگرم

نوکرم

مخلصم

دیش ریش رارام را دارام رام

تازگی ها مد شده درباره محرم و این چیزام می خونن بنیامین ، محسن چاوشی ، محسن یگانه و... ولی تو توجه نکن الگوی تو اینا نیستن خواننده های خارجکی

 

این قسمت یکی از قسمت های مهم که کمترین تاثیر رو داره چون هیچکی سی دی اورجینال نمی گیره تا به این عکس دسترسی داشته باشه .

کافیه یک نفر تو جهان آهنگهای شما را دانلود کنه تا همه از روش رایت کنن و خلاصه مفتی مفتی ضرر کنی .

تو انتخاب اسم هم نمی تونی سلیقه ای عمل کنی . دیگه اینجوریه دیگه .

خوب توضیحات توی عکس هست من دیگه بیشتر وقتتونو نمی گیرم چون میدونم عجله داری خوننده بشی .

ولی اگه نمایندگی خواستید داداشتون در خدمته هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

در این قسمت باید توجه بشه حتما پیشوند Dj نیز به اسم شما اضافه بشه چون خیلی کلاس داره اگه راس راستی هم دی جی نبودی هیچ عیبی نداره کی به کیه وقتی همه دارن سر همدیگه می کلاهن خوب چی میشه به تو بگن دی جی هیچی ازشون کم نمی شه که . پس به این نکته زیادی توجه کن .

در این مرحله ابتدا باید یه بلیت و یه کم پنبه را ابتدا در خدمت بنده قرار دهید ( آی کیو پنبه برا این که صدای دلنواز شما انقدر قشنگه من کف می کنم پس بهتره پنبه بزارم تو گوشم تا بتونم تا آخر کنسرت دووم بیارم )

سپس این توضیحات و بخونیدو قبل از خوردن میرکوفون نیز به این نکته توجه کنید که فلفل زرذچوبه زده باشید.

البته این میکروفون ها از مد افتاده الان دیگه این میر کوفون کوچیکا که بعضی موبایل ها دارن مده سعی کنید اگه تونستید از اونا بهره ببرید .

این کارم که لازمه ی هر کنسرتیه فقط مراقب باشید اون ورا قزوینی نباشه . خوب احتیاط شرط عقله دیگه.

خوب تا آموزش بعدی برامون آرزوی سلامتی و سالی پر بار می کنید .


میناییییییییییییییییییییییی تولدت مبارک .

این هم هدیه تولدت .

ایشالا همیشه موفق بشی و تو سراسر زندگی موفق و پیروز باشی.

خوب دیگه بای

D-goodi

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 22:1  توسط D-goodi  | 

عيد نوروز

می خواستم بگم عید اومد لباس خریدیم خریدید خریدندزج ( صرف فعل خر یا به عبارتی دیگر الاغ )

خونه هامون و تمیز کردیم تمیز کردید تمیز کردند ( رجع شود به پرانتز بالا )

وبلاگهامونو گرد گیری کردیم گردگیری نکردید گرد گیری کردودنزج ( بازم رجوع )

عمو خاله دایی عمه رفتند مسافرت ما نرفتیم موندیم همینجا والا همه مردم عید پا میشن میان شمال اینا از شمال می رن کم دارن دیگه شما بیخیال شید این تن نمیره ولشون کن گناه دارن

همین دیگه برید آئین مسواک (جیش نه ) بوس لالا رو به جا بیارید و بخوابید .

راستی ۴شنبه سوری چطور بود به ما که خیلی حالید ( مخفف حال داد )

ولی دلم واسه این سربازای بیچاره سوخت بد جور چوب خوردن می دونی چیه آخه نباید با بر و بچ محل ما که هم شهریا می دونن چه جور آدمایی هستن جر و بحث میکردن .

خلاصه ولی خیلی چوب زدیمشون حیف که من بیهوش شدم ( می دونین چیه آخه اشک آور انداختن بعد از چند دقیقه با این اسپری ها که می زنن تو چشمها هم منو ناقص کردن خدا رو شکر برو بچ مامورا رو زدن و منو انداختن تو ماشین بردن وگرنه الان تو زندون بودم . گریه نکنید منو که دیگه نمیتونن زندانی کنن مثلا بچگی هامون وقتی پلیس بازی می کردیم رئیس پلیس بودیم هاااااااااااااااا

یه چیز دیگه از یه شاخه دیگه بگم من جز دعوا با بچه ها از بچگی ام چیزی یادم نمیاد شما چطور مثل من هستید یا نه

اصلا ول کن بچسب عیدو بهم عیدی بدید سریع.

وقتی اولین عیدیمو گرفتم که نه چند روز بعدش می آپم .

عیدتون مبارک ( به سبک تولدت مبارک کشیده اینجوری تو فیلما می گن بخونید )

بای تا سال دیگه

D-goodi

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 20:42  توسط D-goodi  | 

عکس بخند بخند

سلام عکسارو ببینید و از خنده یارو بشید

ببخشید اگه یه خوده صحنه داره

خوش باشید

۴شنبه سوری مبارک .                                          

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 20:4  توسط D-goodi  | 

مطلب با حال

 

دیگه نه خاطره ای داشتم نه به مغز گرانبها فکری میرسید که براتون چیزی بزارم . یه دفه توی یکی از فولدرها چشمم به متن ها و صفحه هایی افتاد که چند سال پیش از سایتهایی save کردم و تصمیم گرفتم هر چند وقت یه بار بعضی هاشون رو باز نویسی کنم و بزارم تا شما حالشو ببرید .  فعلا اینو داشته باشید:

 

علائم اعتیاد به اینترنت

 

ü    ساعت 4 صبح که از خواب بیدار شده اید و برای آب خوردن به طرف آشپزخانه می روید در بین راهmail  هایتان را چک کنید .

ü    وقتی مودم را خاموش می کنید احساس پوچی می کنید ، مثل اینکه عزیزی ( مثل D-goodi ) را ازد دست داده باشید . ( خدا نکنه )

ü         تصمیم می گیرید یکی دو سالی بیشتر در دانشگاه باشید ، فقط برای دسترسی رایگان به اینترنت .

ü         در نامه های پستی هم ازSmiley  ( مثل <: ) استفاده می کنید .

ü    وقتی می خواهید بخندید سرتان را 90 درجه به سمت چپ می چرخانید . ( به مطلب قبلی رجوع شود )

ü         تکلیفتان را به فرمHTML    در می آورید و آدرس آنرا به استادتان می دهید .

ü         سگتان ( مرغ و خروس هم می شود ) هم برای خودش یک صفحه وب دارد .

ü         حتی خوابهای شبتان هم به فرمتHTML  است .

ü         سنتان را به صورت3.x  نشان می دهید .

ü         پسرتان جواد راJava  صدا می کنید .

ü         همسرتان را به این صورت معرفی می کنید :

aghamoon@work.money

               یا       

                                                              ayal@kitchen.home

ü         آدرس منزلتان را به این صورت روی پاکت نامه می نویسید :           

                                                   http://12.amirabad.ave/no.html              

ü         همه دوستانتان یک @ در اسمشان دارند .

ü         از اینکه در آگهی ترحیم نمی توان آدرسEmail  جدید مرحوم را نوشت ناراحت هستید .

ü         تنها ارتباطتان با افراد منزل از طریقEmail   است .

ü         انتخاب بین پرداخت قبض آب و هزینه اشتراک اینترنت آسان است ؛ باید مدتی بی آبی را تحمل کرد .

ü         خانمتان یک کلاه گیس بر روی مانیتور می گذارد که به شما یاد آوری کند که ائ چه قیافه ای دارد .

ü         بر روی کنترلTV  تان هم Double Click می کنید .

ü    نیمی از سفرتان را در هوا پیما در حالی طی می کنید که کامپیوتر کیفی تان را بر روی پاهایتان گذاشته و بچه تان را در جعبه بالای سرتان قرار داده اید .


آدم

 

و همانا گاو را آفریدیم تا انسان هیچ وقت احساس نکند خیلی نفهم است .

و الاغ را آفریدیم تا خوشحال باشد که از انسان خر تر هم هست .

و موش را تا فکر نکن خیلی ترسوست .

و میمون را تا هیچ وقت احساس نکند فقط اوست که بی دلیل می خندد .

و همانا انسان را آفریدیم و به او عقل دادیم و دستور دادیم برود آدم شود ،

و دو هزار سال فکر کرد و آدم نشد ،

و فرشتگان گزارش دادند که از گاو نفهم تر ، از الاغ خرتر و از موش ترسوتر است ،

و بعد از آنها همه میمون ها مطمئن شدند که بی دلیل نمی خندند .

و خداوند داناست ، و زندگی زیباست ، و شما نمی دانید .

و خداوند تواناست ، و همانا شما را آفریدیم چون زورمان می رسید .

ای کسانی که ایمان آورده اید ، انقدر زور نزنید زورتان نمی رسد .

و همین است که هست ، اگر نمی خواهید ، بروید بمیرید ، و اگر می خواهید ، پس دیگر نق نزنید .

و انقدر فکر نکنید ، کارتان را بکنید ، و با خودتان حال کنید ، شاید رستگار شوید .

 

 

بای تا های

D-goodi

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 0:25  توسط D-goodi  | 

مختلفانه

   

تحریف نام خلیج فارس

مجری برنامه (The World game) در شبکه اس بی اس استرالیا که برنامه ای ورزشی هم هست در تحلیلی که از وضعیت ورزشی منطقه خلیج فارس داشت از آن به عنوان خلیج عرب نام برد تا بازهم پرونده ای کهنه و رنگ و رو رفته را باز کرده باشد.

اگر می خواهید جواب محکمی به آقای مکینتر بدهید به او تذکر دهید که آن نشریه جغرافیایی هم از عملش عذر خواهی کرد و فهمید که نام صحیح این منطقه « خلیج فارس » است ، حتما به او ایمیل بزنید این هم آدرس او :

TheWorldgame@sbs.com.av

 

آزادی در غرب

یکی از مسئولین بلند پایه کشور دانمارک ( رئیس جمهور بود یا کس دیگر نمی دونم ) چندی قبل در یک مصاحبه علاوه بر پافشاری از این که از مسلمانان عذر خواهی نمی کند گفت : « کشیدن کاریکاتور حضرت محمد ( ص ) نشانه توهین به مسلمانان نیست بلکه گویای وجود آزادی در کشور دانمارک است . »

اگه آزادی اینه من می خوام تا آخر عمر اسیر باشم ، باز صد رحمت به آخوندای خودمون اقلا دیگه اونا اینجور نیستن .

اگه این تیکه رو ننویسم شب خوابم نمی بره : Down with Denmark                           

 

تنوع  D-goodi انه ( بخونید دیگودیانه )

اون قالب قبلی هم بی مزه شده بود هم تکراری به خاطر همین عوضش کردم ، خوب موقع عیده چطور باید خونه مون رو گرد گیری کنیم لباس و وسیله های جدید بخریم خوی این قالب وامونده رو هم باید عوض کنیم دیگه .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 20:27  توسط D-goodi  | 

چرند پرند

 

             دست مزن ! چشم ، ببستم دو دست /  راه مرو ! چشم ، دو پایم شکست

                             حرف مزن ! قطع نمودم سخن   /   نطق مکن ! چشم ، ببستم دهن

                           هیچ نفهم ! این سخن عنوان مکن  /  خواهش نافهمی انسان مکن

                             لال شوم ، کور شوم ، کر شوم  /   لیک محال است که من خر شوم

 

داشتم ادبیات سال اول رو نگاه می کردم خالی از لطف نبود شما هم گاهی کتابای قدیمی رو یه نگاه کنید به این شعر رسیدم متن قبلش رو خوندم یاد یه موضوعی افتادم گفتم حالا این همه آشغال تحویل شما دادیم یه بار هم چرند پرند بنویسیم حالا بخونید قشنگه ..........

یه یارو خواهر رفیقمو یه تیکه انداخت من و داداش دختره هم همون نزدیکیا بودیم دیدم داداش خونش به جوش اومد من گفتم الان میزنه دک و پوز یارو رو سرویس میکنه بهش گفتم زیاد یارو رو درب و داغون نکن رفتیم جلو دیدیم داره با یارو سلام علیک میکنه گفتم علی این همون یارو هس که خواهر تو متلک انداخت هاااااااااا گفت رفیقمه عیب نداره خودش درست می شه منم دیگه چیزی نگفتم .

چند روز بعد تو مدرسه اون موقع سال دوم دبیرستان بودم زده بودیم پایه صندلی معلم رو لق کردیم وقتی مرده نشست خورد زمین دستش شکست . من اون صندلیرو با دو نفر دیگه لق کرده بودم و همه بچه ها به جون ادرشون قسم خوردن که موضوع رو نگن فردای اون روز دیدم ناظممون اومد سر کلاس به من گفت بلند شو بیا اینجا . جلو همه بچه ها گفت این کار کار کی بود من گفتم نمیدونم . اون گفت همه بچه ها گفتن کار محمدی بود مگه نه بچه ها ؟ ( لا کردار با بچه ها هماهنگ کرده بود که هال منو بگیرن و منو مقصر کنن ) من دیدم محمدی سر شو انداخت پایین ( اون هم با اونا هماهنگ بود ) ولی من دوباره چند تا خالی بستم و گفتم محمدی اصلا داخل کلاس نبود اون موقع . ناظممون گفت تو هیچی نگفتی ولی همه بچه های کلاستون اومدن گفتن کارتو بود حالا به جای اینکه از نمره انضباط همه 2 نمره کم کنم از همه تشکر هم میکنم که راستشو گفتن حالا تو هم اخراج می شم تا خیال همه راحت شه . خلاصه چون من شاگرد اول بودم اکثر معلما و مدیرمون با من خوب بودم مسئول کامپیوتر هم که خیلی با من جور بود خلاصه نه به من چیزی گفتن نه منو اخراج کردن ولی وقتی رفتم تو کلاس به بچه ها گفتم که « یعنی جون مادرتون 2 نمره هم نمی ارزید ، من که با اون معلم مشکلی نداشتم به خاطر شما اون کارو کردم که امتحان نگیره اسم هیچکدوم بقیه رو هم نگفتم خیالتون جمع » دیکه هم با هیچ کدوم صمیمی نشدم تازه فهمیدم که اینا خیلی با من فرق دارن اینا بچه دکتر مهندسن پدرمن یه کارگر پا درهواست اینا همه چی دارن جز غیرت و مردونگی ولی من هیچ چی ندارم جز یه خورده معرفت تازه فهمیدم اینا با بچه محلام چقدر فرق دارن .

وقتی برای اولین بارم به خاطر این که پدر بزرگمو که خدا بیامرزتش رو ببرم نماز جمعه باهاش رفتم دیدم امام جمعه شهرمون که عضو مجلس خبرگان هم هست می گه لعنت بر اون کسی که جلو پیشرفت این شهر و می گیره یاد چند سال پیش افتادم که میخواستن تو شهرمون تلکابین بزنن و این آقا گفت اگه تلکابین بزنین کی میخواد جمعه ها بیاد نماز جمعه و خیلی حرفای دیگه و دیدم چند نفر دارن درمورد گندهای دیگه این آقا صحبت میکنن خواستم یه تیکه ای به یارو بندازم آخه جلو نشسته بودیم صدام میرسید ولی دیدم یکی از بچه های اون کلاس دوم اونجا نشسته یهو هری دلم ریخت و ترسیدم که این مردم هم مثل اونا باشن خلاصه حرف شعر بالا رو گوش کردمو چشم و گوش و دهنمو بستم اما مثل اون آدمایی که اونجا و تو اون کلاس دوم بودن نفهم و خر نشدم .

آرزو می کنم شما هم بفهمید و خر نشید .

به خاطر سپیده خانم هم رنگ نوشتم رو عوض کردم .

موفق باشد

D-goodi

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 19:32  توسط D-goodi  | 

جام جهانی

سلام

حالتون چطور متوره ؟

یه چند وقتی شرمنده ، نبودم ، حالا می گم why ؟ ( اینو نوشتم که بدونید انگلیسی ام هم خوبه اگه خواستین باهام انگلیش speak   کنین من که کم نمیارم )

فینال جام جهانی کشتی تو سالن بودم ، TV هم دو سه بار منو نشون داد ، بچه ها میگن ، آدرس میدم بشناسید صورت مزین به سه رنگ پرچم ، پرچم رو دوش گره زده از جلو ، حالا اینا رو ول کن . به دلایلی که فقط یه دلیل بود یعنی من صورتم رنگی بود مورد لطف عظیمی قرار گرفتم مخصوصا بعد از این که از سالن اومدم بیرون اول یه خبرنگار خارجکی اومد جلو یه عکسی ازو گرفت شروع کرد به مصاحبه چون خوب فارسی بلد نبود ما هم که کلاس زبان می رفتیم انگلیسی حرف زدیم نمی دونم چی گفت من جواب دادم I love wrestling so much I am a wrestler (کشتیwrestling:

و کشتی گیر : wrestler ) بعد گفت ساعت چند اومدی منم پنج تا انگشتم و نشون دادم گفتم four که یه دفه دیدم پن شیش تا دختره پشت سرم دارن می خندن خودمم فهمیدم چه سوتی دادم ندیدم که فکر کنند از قصد بود اون که تموم شد دیدم هر جا میرم مردم فقط با دورببین ها و موبایلشون ازم عکس میگیرن اول خجالت کشیدم اما وقتی دیدم سه چار تا دختر ناناز اومدم پیشم گفتن می تونیم باهات عکس بگیریم ذوق کردم و دیدم آروم آروم دارن می مالن به ما منم یه خورده نیمه راست کرده بودم یه جورایی خودمو زدم به کوچه علی چپ که مثلا اون ورا رو بلد نیستم ( حالا خونه خالم روبرو سالن به فاصله 50 متر ، کمتر بود ) گفتم من گرسنه هستم شما مغازه سراغ ندارید اینورا که باز باشه اونا آدرس دادن من گفتم بلد نیستم میشه بهم نشون بدید اونام با من اومدن یه 2 تومنی پیاده شدم اما بعدش رفتیم تو یه تنگه شماره tel که ردو بدل شد نمی دونم چرا یه دفه رفتم طرف قد بلنده که از همه خوشکلتر بود 2 تا دیگه سر کوچه بودن یهو ناخواسته یه دستم رفت رو سینش یه کی دیگه هم رفت ما تحتش لبم هم رولبش که یواش یواش دیدم اونم داره خودش و ول می کنه جاتون خالی تو اون سرما انقدر می چسبید که یواش یواش دستم رفت تو شلوارش داشتم همو نجوری شلوارشو می کشیدم پایین که دیدم دادش در اومد « چی کار میکنی دارم یخ میزنم نکن ، بکش بالا » ماهم شرمنده شدیم کشیدیم بالا آدرس گرفتیم ازش کفتیم فردا شب قرارمون هم اون خوشحال شد هم من پر در اوردم با هم داشتیم قدم میزدیم میرفتیم خونه شون که یهو سوهر خالم جلوم سبز شد به من گفت کجا بری این سه تا کی هستن به ت ت پ ت  افتادم بعد گفتم زن پسر عموم و خواهراش هستن اومده بودن بیر.ن تاکسی گیر نیاوردن من اوردمشون اینجا براشون تاکسی تلفنی بگیرم خلاصه بازم 1000 تومن پیاده شدیم دادیم بهشون گفتیم پول تاکسی بدن ساعت تقریبا 12 بود بر گشتم سه راه قارن یه کم پایین تر از سالن که بر و بچ داشتن شادی میکردن !!!!!!!!!!! ( شادی اسم دختر نیستا منظور خوشحالیه ) یهو یکی از تو یگان ویژه اومد بیرون بهم گفت تو که هنوز صورتتو نشستی چرا انقدر رنگا قاتی پاتین ؟ همون ماموری بود که مو برد توی دستشوی گفت صورتتو بشور منم از در پشتی در رفتم و یه دور قمری سالن و زدمو بعدا رفتم تو تا منو نبینه گفتم صورتم مگه چه شه ؟ یه اینه داد بهم دیدم هر چی کرم مرم مالیده بودم و یک ساعت زیر ارایش نشسته بودم توی تنگه خراب شده بود و دخترو توی صورتمون رید رفت گفتم ول کن دیدم ملت دارن خودشونو پاره می کنن منم که صدام در نمی اومد از بس داد زده بودم پرچم و گرفتم دستم بنا به خوشحالی با همه زن و مرد جفت کردم و چند تا فحش و لگد هم نثارم شد اما تو اون شلوغی گم میشدم و کسی هم دیگه دنبالم نمی افتاد مزیتش هم همین بود خلاصه اون شب و تا ساعت 3 بیرون بودم بعد رفتم خونه خاله مدرسه م نرفتم فرداش غروب فرداش هم با رفقای جدید رفتیم خونه شون دیدیم سه تا دانشجواند که تنها زندگی میکنن هنوز نیم ساعت از مهمونی نگذشته بود که دیدیم یه چیز زنگ میزنه کل خونه رو گشتن تازه بعد از چند دقیقه فهمیدم موبایل پدرمه که همرامه گرفتم مادرم بود

- بله

-زود باش بیا خونه پسرخالت بیمارستانه

منم هول کردم از اون جای که چش ندارو ببینم پسر خاله اسخلم چیزیش بشه سریع رفتم خونه گفتم کدوم بیمارستانه دیدم مادرم می خنده می گه من میخواستم برم خونه فامیلمون شیشه بر میخواد بیاد شیشه های  انباری رو بزاره زنگ زدم بیای خونه بمونی و اینگونه بود که شب ما ریده شد

شرمنده اگه نتونستم به رفقای خوبم سر بزنم ایشالا ما رو می بخشید

ببخشید یه چیز بگم خنده پاره بشید توی سالن یه اقا جلو من نشسته بود با کت شلوار که درز شلواش باز بود هر وقت از جاش بلند می شد شورت سفیدش معلوم می شد و منو رفیقم انقدر می خندیدیم که اخر بقل دستی هامون دادشون در اومد که چرا میخندین مام گفتیم ده هزار تومن بلیت خریدیم که بیایم اینجا بخندیم دیگه ولی شما حسابشو بکنین یه اقایی با شلوار پاره جاو شما خم بشه شورتش بزنه بیرون شانس اوردیم اونورا قزوینی مزوینی نبود.

من الان یاد یارو افتادم نمیتونم جلو خندمو بگیرم.

فعلا by

goodi 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 16:37  توسط D-goodi  | 

آرزو جون

دلام

نوکر پوکرم

چطور متورید ؟

عزا داری قبول محرم خوش گذشت ؟ چطور بود ما که حسابی از فضیلات محرم نهایت سوء استفاده رو کردیم . 3 تا تیکه درست درمون حاصل کارمون بود . چیه ؟؟؟؟؟؟؟ چرا چپ چپ می خونید !!!!!!!!!! امام حسین که نمی گه همیشه واسم گریه کنید . خلا صه از ماجرای خودمون بگیم ؛ ( اولاش مهم نیست ) رسیدیم به مسجد پاتوق بارای ردیف شهر دیدیم بچه ها رو جو گرفت ماهم جو گیر شدیم خواننده هم که اورده بودیم (خیلی مداح توپی بود ) تمام دسته داخل مسجد که رفت ( شب شام غریبان ) مداح شروع کرد به شور خوندن اساسی شور سینه زدیم بعد یه لحظه دید همه بچه ها دارن از خستگی می افتن ( چون روز قبلش از ساعت 4 تا 9 دسته رفته بودیم و از ساعت 5/9 تا 11 لخت شدیم اساسی سینه زدیم شب هم تو مسجد موندیم وقتی همه رفتن سینه زنی کردیم و تا ساعت 5 یا 5/5 صبح – ُس شعر گفتیم ساعت 7 هم که بچه کوچولوها به هوای دسته اومدن مسجد از ساعت 10 صبح تا 5/12 هم صبحش دسته رفتیم ) سنگین خوند بچه هام که همه 9 شب تمرین کرده بودن خلاصه نیم ساعت اونجا سنگین زدیم بعد دوباره شور خونش ماهم شور زدیم من هم برای اینکه با حالتر بشه توی اون هوای بارونی رو زمین نشستم سینه زدم (ولی خداییش خسته همشده بودم ها) وقتی که مراسم تمام شد دیگه با دسته مسجد خودمون بر نگشتم همونجا موندم انقدر محکم سینه زده بودم همه مردم دورم جم شده بودن و خلاصه شب آخری نتونستیم یه تیکه ای چیزی بپرونیم دیدیم اوضاع اینجوریه با اعصاب – یری زدیم بیرون از اونجا یهو دیدیم تو یه خیابون خلوت یه ماهی که تا پارسال میومد کاردانش سر کوچه ما جلو من سبز شد اول نشناختمش چون خیلی لاغر شده بود و آرایش غلیظی داشت ولی اون من وشناخت گفت ---- تویی ؟ (از قبل آشنا بودیم ) گفتم : آره ، شما ؟ گفت من آرزوام اول جا خوردم بعد گفتم چیکار می کنی کم پیدایی ؟ دیدم گریه افتاد ( تا حالا ندیده بودم گریه کنه همیشه جلوی خودشو می گرفت و هر کی بهش تیکه مینداخت با یه لبخند یه حالی به طرف میداد و میرفت ) گفتم : چی شد ؟ گفت بابام منو از خونه انداخته بیرون و خونه هر کدوم از دوستام میرم چه f  چه m منو خونه شون راه نمیدن منم غیرتی شدم زنگ زدم و یه جوری بابا ، ننه مو دودر کردم و شب اومد خونه ما خیلی باهام حرف زد بیچاره از اینکه ول بود خیلی ناراحت بود می گفت دیگه می خواد این کارشو بزاره کنار بعدم بهم گفت تو تنها کسی بودی که اون روز ( 2 سال پیش ) وقتی اون پسر تو خیابون تن لشه شو انداخت رو من اومدی جلو و ازم دفاع کردی می خواستم بیام پیشت اما روم نمیشد . خلاصه ما هم مرام گذاشتیم و بهش گفتیم هر کاری بخواد براش می کنیم

اونم به من گفت : جز تو نمیخام کس دیگه ای به من دست بزنه یا حتی نزدیکم بشه من می خوام تو هر کی رو که به من نزدیک میشه تا می خوره بزنی من هم قبول کردم .

( خارج از شوخی ) اون شب حس کردم خیلی به من نزدیک شده خیلی راحت باهام حرف میزد درسته که اون شب یه حالی به من داد اما گفت به جز من نمی خواد با کس دیگه ای رابطه داشته باشه و این کارم کرد فردا ی اون شب که جمعه بشه منو زود از خواب بیدار کرد و با هم سوار موتورم شدیم و رفتیم خونه 3 تا از پسرهایی که رفیقش بودن و کتک کاری اساسی ای با یکیشون کردم درسته که زیر چشم کبوده هنوز و دست طرف هم شکست اما به درک می ارزید به این که اون دختره دست از اون کاراش برداره .

حالا میدونید چرا این مطلب و نوشتم برای اینکه بگم به اونهایی که مثل آرزو جون من هستند میتونند مثل اون خودشونو از دوباره بسازن شاید آرزو نتونه این کارو بکنه اما سعی شو داره می کنه من این مطلبو شنبه دارم مینویسم و اون دیشب هم خونه ما بود ولی اون می خواد برگرده از باباش معذرت خواهی کنه چون میدونه من دیگه نمیتونم خونه خودمون نگه داشته باشمش و خودش هم دلش برا خونه تنگ شده ولی من از امام حسین می خوام اگه دوتا از سینه هایی که براش زدم درست و به خاطر خود آقا بوده به حق همون دوتا سینه به همه این عزیزهایی که مثل آرزوی من هستند که مطمئن هستم شما ها نیستید کمک کنه که مثل آرزو دوباره برگردند ، إن شاءالله

امیدوارم اون 2تا دوست جدیدی هم که پیدا کردم هم دست از این کارشون بکشن هر چند که اوضاع اونها از آرزوی گلم ( الآنش نه ها روزهای قبل ) بهتره . پس همه تون برای آرزو جونم و امثالش دعا کنید . آرزو جونم که منو داره ازش دفاع کنم و برام گریه کنه و درد و دلشو بکه إن شاءالله شما هم به امثال این جور آدما اگه ازتون کمک خواستن کمک کنید .

فقط پشت سرم نگید که اول متنش یه جور شروع شد آخرش یه جور دیگه تموم شد چون اولش برا این بود که شما از متن خوشتون بیاد و بخونیدش .

به قول جوجه کوچولو بای فظ goodi

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 10:40  توسط D-goodi  |